دلم گرفته

از همه

از تو که نیستی

از خودم که بلد نیستم حرف بزنم و خودمو خالی کنم . اصلا یاد نگرفتم که گاهی میشه با حرف زدن حداقل یک کمی بهتر شد . فقط یاد گرفتم که هرچی تو دلمه با خودم نگه دارم . که یه وقتایی اصلا بلد نیستم حال خودمو خوب کنم . که هر کاری میکنم هیچ فرقی نمیکنه.

 از این زندگی که تکراری شده و یکنواخت . اصلا معلوم نیست چی میشه و کجای زندگیت وایسادی . یه وقتایی وقتی بد میاوردم واسم مهم بود خیلی مهم . ناراحت میشدم و تقلا می کردم و یه سوال تو ذهنم مدام تکرار میشد که چرا باید اینجوری شه ولی حالا فقط نگاه می کنم " همینه که هست" و یه وقتایی واسه اینکه دلم خوش بشه میگم میتونست از این بدتر هم بشه .

از این مملکت که هر روز بدتر و بدتر میشه

بیشتر از همه از خودم

خودم

خودم.....