...
دلم گرفته
از همه
از تو که نیستی
از خودم که بلد نیستم حرف بزنم و خودمو خالی کنم . اصلا یاد نگرفتم که گاهی میشه با حرف زدن حداقل یک کمی بهتر شد . فقط یاد گرفتم که هرچی تو دلمه با خودم نگه دارم . که یه وقتایی اصلا بلد نیستم حال خودمو خوب کنم . که هر کاری میکنم هیچ فرقی نمیکنه.
از این زندگی که تکراری شده و یکنواخت . اصلا معلوم نیست چی میشه و کجای زندگیت وایسادی . یه وقتایی وقتی بد میاوردم واسم مهم بود خیلی مهم . ناراحت میشدم و تقلا می کردم و یه سوال تو ذهنم مدام تکرار میشد که چرا باید اینجوری شه ولی حالا فقط نگاه می کنم " همینه که هست" و یه وقتایی واسه اینکه دلم خوش بشه میگم میتونست از این بدتر هم بشه .
از این مملکت که هر روز بدتر و بدتر میشه
بیشتر از همه از خودم
خودم
خودم.....
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 11:31 توسط
|